تبليغاتX
خان دایی

خان دایی

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست

خدا حافظی

سلام بر خواهرزاده های گلم

نظر به پاره ایی از مسائل تا اطلاع ثانوی دایی مطلب نخواهد زد

ممکن است دایی به خانه جدید نقل مکان نماید

چنانچه این کار را کردم حتما آدرس جدیدم رو به شما ها اطلاع خواهم داد

 تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط دایی 

برقراری ارتباط

رابطه انساني خصوصا اگه رابطه عاطفي و احساسي هم باشه نياز به کار خيلي زيادي داره. واقعا اينطوري نيست که دو نفر رو که همديگرو دوست دارن بندازن تو يه ظرف و هم بزنن بعدش از توش يه رابطه خوب به دست بياد.

يکي از بزرگترين سوء برداشتهايي که تو يه رابطه دو نفره پيش مياد و خيلي ها هم دچارش ميشن اينه:

اگه دو نفر عاشق هم باشند، پس رابطه خيلي خوبي هم مي تونن باهم برقرار کنند يا عشق براي ادامه يه رابطه يا زندگي مشترک کافيه.

براي برقرار کردن يه ارتباط خوب اين راهها وجود داره:

- اولين قدم براي رسيدن به اين هدف، ايجاد لغتنامه (ديکشنري) مشترک بين دون نفره. بديهيه که دو نفر که يک رابطه رو شروع ميکنن هر کدوم شخصيت هاي متفاوتي دارن و براي خودشون يک انسان منحصر به فردي هستند. اگر اين مساله رو به عنوان يک اصل بپذيريم، بايد قبول کنيم که هر کدوم فرهنگ لغات خودشون رو دارن که خيلي وقتا باعث ميشه برداشتهاشون از يک لغت، رفتار و حتي حرکت مشترک متفاوت باشه. همين مساله که در واقع باعث سوءتفاهم میشه، خيلي اوقات باعث تبدیل به مشکلی واقعي ميشه.
يه مثال خيلي ساده ميزنم، ممکنه شما تو خانواده اي بزرگ شدين که با برادر يا خواهرتون خيلي راحت و صميمي هستين. مثلا" عبارت "برو بابا" رو خيلي تو حرفاي روزمرتون به کار ميبرين. وقتي وارد يه رابطه جديد ميشين، کافيه طرف مقابل براي تعارف و يا ابراز پشيماني حرفي رو به شما بزنه که شما در جواب بگين "برو بابا". براي کسي که تو خانواده اي بزرگ شده که روابط خيلي تعريف شده است، ممکنه اين عبارت خيلي سنگين بياد و بهش بر بخوره.

اما چطوري ميشه لغتنامه همديگرو شناخت و يه لغتنامه مشترک درست کرد؟ يکي از راههاش صحب کردن و پرسيدنه. بايد دو نفري که مي خوان يه رابطه رو ادامه بدن و طولاني مدتش کنن، دائم باهم حرف بزنن، به حرفهاي همديگه توجه کنن و تعارف رو کنار بگذارن و از هم سوال بپرسن. هر وقت هر کدوم چيزي ناراحتشون کردن، تو يه موقع مناسب دغدغشون رو مطرح کنن. اين کار کار ساده اي نيست اما براي برقراري يه رابطه طولاني مدت ضروريه.

يادمون باشه عشق براي تشکيل و ادامه يه رابطه مشترک لازمه ولي کافي نيست.
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت   توسط دایی 

دور گردون

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن 
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت 
 دائماْ یکسان نباشد حال دوران غم مخور

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت   توسط دایی 

بگیر ای جوان دست درویش پیر


        یکی روبهی دید بی دست و پای فرو ماند در لطف و صنع خدای
      که چون زندگانی به سر می‌برد؟ بدین دست و پای از کجا می‌خورد؟ 

      در این بود درویش شوریده رنگ که شیری برآمد شغالی به چنگ
      شغال نگون بخت را شیر خورد بماند آنچه روباه از آن سیر خورد
      دگر روز باز اتفاقی فتاد که روزی رسان قوت روزش بداد
      یقین، مرد را دیده بیننده کرد شد و تکیه بر آفریننده کرد
      کز این پس به کنجی نشینم چو مور که روزی نخوردند پیلان به زور
      زنخدان فرو برد چندی به جیب که بخشنده روزی فرستد ز غیب
      نه بیگانه تیمار خوردش نه دوست چو چنگش رگ و استخوان ماند و پوست
      چو صبرش نماند از ضعیفی و هوش ز دیوار محرابش آمد به گوش
      برو شیر درنده باش، ای دغل مینداز خود را چو روباه شل
      چنان سعی کن کز تو ماند چو شیر چه باشی چو روبه به وامانده سیر؟
      چو شیر آن که را گردنی فربه است گر افتد چو روبه، سگ از وی به است
      بچنگ آر و با دیگران نوش کن نه بر فضله‌ی دیگران گوش کن
      بخور تا توانی به بازوی خویش که سعیت بود در ترازوی خویش
      چو مردان ببر رنج و راحت رسان مخنث خورد دسترنج کسان
     
بگیر ای جوان دست درویش پیر نه خود را بیگفن که دستم بگیر
      خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است

      کرم ورزد آن سر که مغزی در اوست که دون همتانند بی مغز و پوست
      کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای

شیر بودن خصلت مردان است و روباه بودن مسلک...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط دایی 

سلامی و کلامی

سلام بر خواهر زاده های گلم

اولین ماه گرد وبلاگم مصادف شد با سپندارمذگان که این را به فال نیک گرفته و چند جمله ایی در این خصوص مینویسم:

درست یکماه پیش در چنین روزی دست به قلم بردم و مطلب نویسی وبلاگی رو شروع کردم

این شروع تصمیمی بود که یکسال قصدش را داشتم ولی تا یکماه قبل عملی نشده بود و باعث و بانی این مسئله سه تااز خواهرزاده های گلم بودند که بر خود واجب میدونم که از انها تشکر نمایم

در این یک ماه خواهرزاده ای بزرگوارم با نظرات ارزنده و راهنماییهای به موقع باعث پیشرفت حقیر در این راه بوده اند

امید دارم بتوانم سالهای سال در کنار  همه خواهرزاده هایم باشم و از تجاربشان استفاده کنم

ویک عذر خواهی به تمام بزرگوارانی که تشریف آورده و نظر داده اند بدهکارم بدلیل اینکه نتوانستم به موقع جواب نظرات ارزنده شان را بدهم یا متقابلا به اونها سر بزنم

 عذر تقصیر بنده راپذیرا باشید.

سپندارمذگان بر شما مبارک

تا بعد... رخصت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت   توسط دایی 

جملات پند آموز

با تلاش هر کاری شدنی است

متفاوت باش اما بی تفاوت نه

انسان همان است که خود باور می کند

مهم نیست اگر زمین بخورد٬ مهم دوباره برخاستن است

معاشرت بر دانایی می افزاید ولی تنهایی مکتب نبوغ است

تنها کسانی می توانند از ته دل بخندند که از ته دل گریسته باشند

اگه اونقدر بزرگ بشی که بفهمی از هیچ کسی بزرگتر نیستی ، بردی

به مشکلهایتان بخندید تا همیشه موضوعی برای خندیدن داشته باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت   توسط دایی 

کاش میشد

کاش میشد همه چیز را گفت.

کاش میشد همه را نادیده گرفت

کاش میشد

یک حرف و تمام:

تا بعد... رخصت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت   توسط دایی 

اعتماد

آیا تاکنون به کسی اعتماد داشته اید و یا خواسته ایدمورداعتماد کسی باشید

 من در اینجا چند نکته در خصوص اعتماد نقل میکنم امیدوارم با این توصیه ها بتوانید به اعتماد برسید:

سعي کنيد، فردي صادق، راستگو، خوش‌قول، امانتدار، وفادار و منطقي باشيد. اين صفت‌هاي خوب از شما فردي قابل اعتمادمیسازند

بين يک انسان با انساني ديگر، بايد گره‌اي وجود داشته باشد تا آنها بتوانند در کنار هم، با آسايش و اطمينان زندگي کنند. بقاي دوستي‌ها، روابط خانوادگي و زندگي معمولي در اجتماع، در گروي حفظ گره‌اي است که اصلي‌ترين و ابتدايي‌ترين گره براي اجتماعي شدن انسان است و «اعتماد» نام دارد.

 اعتماد يعني اطمينان از اينکه طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمينان از اينکه او نيز شما را دوست دارد. اعتماد يعني رسيدن به شناختي معمولي و معقول درباره ارتباط افراد و تعيين حدود و مرزها براي ايجاد ارتباط.

روابط انسان‌ها با هم، براساس بده و بستان است. لبخند مي‌زنيد و لبخند مي‌گيريد؛ غضب مي‌کنيد و غضب مي‌بينيد؛ امانت مي‌دهيد و امانت مي‌گيريد؛ پول مي‌دهيد و کتاب مي‌گيريد. اين بده وبستان دائمي در روابط آدم‌ها، براساس نيازي است که به امکانات همديگر دارند. آنچه مي‌دهيد، بستگي به درجه اعتماد شما دارد و همين باعث محدود کردن اعتماد مي‌شود.

امام علي (ع)  مي‌فرمايند: «با دوستان خود آنقدر در دوستي پيش برويد که اگر روزي دشمن شما شدند، افسوس نخوريد. و با دشمنانتان آنقدر دشمني کنيد که اگر روزي دوست شما شدند، راهي براي اين دوستي باقي مانده باشد.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت   توسط دایی 

قدر موقعیت دانستن

يک تاجر آمريکايي نزديک يک روستاي مکزيکي ايستاده بود. در همان موقع يک قايق کوچک ماهي گيري رد شد که داخلش چند تا ماهي بود.
از ماهي گير پرسيد: چقدر طول کشيد تا اين چند تا ماهي رو گرفتي؟

ماهي گير: مدت خيلي کم.

تاجر: پس چرا بيشتر صبر نکردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد؟

ماهي گير: چون همين تعداد براي سير کردن خانواده ام کافي است.

تاجر: اما بقيه وقتت رو چيکار مي کني؟

ماهي گير: تا دير وقت مي خوابم. يه کم ماهي گيري ميکنم. با بچه ها بازي ميکنم بعد ميرم
توي دهکده و با دوستان شروع مي کنيم به گيتار زدن. خلاصه مشغوليم به اين نوع زندگي.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم کمکت کنم. تو بايد بيشتر ماهي گيري کني.
اون وقت مي توني با پولش قايق بزرگتري بخري و با در آمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه مي کني. اون وقت يک عالمه قايق براي ماهي گيري داري.

ماهي گير: خوب بعدش چي؟

تاجر: به جاي اينکه ماهي ها رو به واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها ميدي و براي خودت کار و بار درست مي کني ، بعدش کارخونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت ميکني... اين دهکده کوچک رو هم ترک مي کني و مي روي مکزيکو سيتي
بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نيويورک... اونجاست که دست به کارهاي مهم تري مي زني...

ماهي گير: اين کار چقدر طول مي کشه؟

تاجر: پانزده تا بيست سال

ماهي گير: اما بعدش چي آقا؟

تاجر: بهترين قسمت همينه، در يک موقعيت مناسب که گير اومد ميري و سهام شرکت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي، اين کار ميليون ها دلار براي عايدي داره.

ماهي گير: ميليون ها دلار، خوب بعدش چي؟

تاجر: اون وقت باز نشسته مي شي، مي ري يه دهکده ساحلي کوچيک، جايي که مي توني تا دير وقت بخوابي، يه کم ماهي گيري کني، با بچه هات بازي کني، بري دهکده و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني.

میگم به نظر شما عاقلانه است زحمت بیهوده بکشیم تا به آنچه الان داریم دست یابیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت   توسط دایی 

شوخی با مسافرین

بدلیل سفر دوتا از خواهرزاده های گلم چند توصیه گذاشتم که بخونن و حواسشون جمع باشه:

اولين و مهمترين نکته اينه که هيچ توالتی توالت خونه خود آدم نميشه

هيچ غذايی مطمئن تر از غذای خونه نيست! گفته باشم! يه موقع نريد يه جايی غذا بخوريد که بعدش مجبور بشين تا يه هفته رخت خوابتون رو کنار توالت پهن کنيد!!!

اگه شده با دماغتون آب بخوريد بخوريد! ولیاز ليوان کس ديگه استفاده نکنين!

بعضی وقتا پول غذا،بستنی يا هر چیز ديگه ای که میخورید رو شما حساب کنيد که بعداً پشت سرتون نگن طرف آويزون بود! 

نماز رو حتماً بخونين! چون شکسته ست! به نفعتونه! اگه يه موقع درحين سفر رفتين اون دنيا سر پل سراج(ببخشيد صراط) يقه تون رو نگيرن!

الکی واسه هرچيزی خون خودتون رو کثيف نکنين!

 پولاتون رو بذارين توی جيب مطمئنی!

 باخودتونيه ملافه و يه رو بالشتی ببريد!آخه ملافهای بعضی از اين هتلها و مسافر خونه ها اينقدر کثيفه که فکر کنم اگه بذاريشون توی آب ِولرم ۱۰ تا بچه ازش متولد ميشه!

اينم دوبيت شعر حُسن ختام اين مطلب:

سفر کردی که از يادم بری ديدی نميشه

آخه عشقه يه دایی با نديدم کم نميشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت   توسط دایی